اسكندر بيگ تركمان

912

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

از سلطنت او دلگير گشته بسلطنت سلطان عثمان پسر بزرگتر سلطان احمد كه در آنوقت دوازده ساله بود اتفاق نمودند و سلطان مصطفى را خلع كرده سلطان عثمان بر سرير دولت عثمانى جلوس نمود و بدستورى كه تمهيد يافته بود خليل پاشا و جانى بيك گراى پادشاه قبيلهء تاتار در يونت ئيل سبع و عشرين و الف لشكر بجانب عجم كشيده در ولايت سراب محاربه اتفاق افتاد و بنيروى اقبال فتح و نصرت قرين حال منتسبان دودمان قدس نشان صفوى گرديد و خليل پاشا نيز بدستور سردار سابق صلح را وسيله ساخته خايب و خاسر بازگشت و در اين آمد و رفت از طايفهء تاتار خرابى بسيار در ولايت روم واقع شده جز خسران دنيا و آخرت هيچ اثرى برين لشكر كشى مترتب نگشت شرح آمدن و بازگشت خليل پاشا و جانى بيك گراى و كيفيت محاربهء ايشان با جنود قزلباش كه بچه قاعدهء بود و ديگر سوانح و قضايا كه روى داد اگر عمر باقى باشد و توفيق الهى رفيق گردد بنوعى كه در صدر دفتر اشاره شده در مجلدى عليحده كه آغاز قرن دويم است از جلوس اقدس همايون شاهى ظل اللهى در رشتهء تحرير انتظام يابد ، انشاء الله تعالى . اكنون وقايع ايام قشلاق را بر صحيفهء بيان مينگارد . ذكر وقايعى كه در ايام قشلاق دانقى بظهور پيوست چون در برابر جسارت و بىادبى كه از طهمورث نادان و گرجيان ضلالت نشان كاخت ظهور يافت غيرت شاهانه و حميت خسروانه اقتضاى آن مينمود كه كفرهء آنولايت بنوعى معروض تيغ سياست و انتقام گردند كه در آن ديار ديار و رطب و يابس بشعلهء غضب قيامت لهب چنان سوخته كردند كه از آبادانى وصامت و ناطق آثار نماند و در اول سال كه رايات جهانگشا بدان صوب در حركت آمد كافه خلق آن ديار بنوعى بمعرض قتل و غارت و قيد اسر و خرابى و خسارت درآمد كه آن ولايت مصداق « ليس فى الدار غيره ديار » گرديد هنوز از حدت طبع و آتش مزاجى سورت غضب شاهى تسكين نيافته بود بمسامع جلال رسيد كه دلو ملك شيروانى و داود گرجى و طهماسب قسقى بولايت كاخت آمده معدودى از پراكندگان سپاهى و رعيت گرجى از اطراف و جوانب جمع آورده در هر موضع ويران چند خانوار غارت زده پريشان مسكن گرفته لهذا جمعى از قورچيان و غلامان و تفنگچيان را بسركردگى عيسى خان قورچى باشى بر سر ايشان فرستادند و جنود ظفر ورود بمساكن آن بخت برگشتگان درآمده نخست ولايت قسق را پاك كرده مردان طعمهء شمشير آبدار [ 643 ] و زنان و كودكان اسير غازيان ظفر شعار ميشدند از مسكن داود و رفقاء خبر يافته بر سر ايشان ايلغار نمودند از صعوبت راه و انبوهى بيشه و جنگل كه شورع از برف بيان قتل واسر بقيه گرجيان پوشيده بود بدشوارى به مكان آن سيه بختان رسيدند ايشان لحظه پيشتر از ورود لشكر آگاه گشته احمال و اثقال را انداخته با معدودى عورات خود را بر پس اسبان گرفته از راه تنگ پربرف بجبال طرف داغستان گريختند هنوز سياهى ايشان در نظر بود كه طليعهء لشكر بمساكن ايشان رسيد و دست از تعاقب باز نداشته به جائى رسيدند كه در ميان برف از تنگى راه يك يك ميبايست رفت كه رفتن دوشوار بهيچوجه ميسر نبود و اكثر گرجيان اسبان خود را با عورات پيش انداخته خود جنگ كنان پياده به صد فلاكت در ميان برف يك يك و دو دو طى مسافت ميكردند حسنعلى بيك برادر بيكر سلطان ايكرمى دورت كه در تعاقب ايشان به ديگران پيشى گرفته بود به زخم تفنك از پاى درآمد بعد ازو بكتربيك